آخرین بروزرسانی مقاله: 10ام آبان, 1404 05:03 ب.ظ
طرز فکر میلیاردی چیست؟ نگاهی بنیادین به بازی بینهایت
طرز فکر میلیاردی چیست؟ چرا برخی افراد با همان امکاناتی که ما داریم، میلیاردر میشوند، در حالیکه بسیاری در همان نقطه متوقف میمانند؟ راز، در طرز فکر میلیاردی نهفته است. طرز فکر میلیاردی بیش از اینکه مبتنی بر پول باشد مبتنی بر توانایی دیدن دنیا در یک بازی بینهایت است؛ این یعنی داشتن یک ذهن برنده. ذهن برنده چیست؟ ذهن برنده نگرشی است که به فرد امکان میدهد دنیا را بهعنوان یک بازی بینهایت ببیند.
این طرز فکر، برخلاف ذهنیتهای رایج که نگاه کوتاهمدت و محدود مبتنی بر پول و منافع دارند، بر ادامه دادن، رشد کردن و خلق ارزش پایدار تمرکز دارد. برخلاف ذهنیت رایج که نگاه کوتاهمدت دارد و فقط به فکر «برنده شدن» است، افراد با طرز فکر نامحدود تمرکزشان بر بازی برد-برد است. آنها زندگی را مثل یک زمین بازی میبینند که قواعدش را خودشان میسازند و هرگز با قواعد ناکارامد دیگران بازی نمیکنند و این معنای بازی بینهایت است.
در این مقاله یاد میگیرید چگونه ذهنیت خود را بازطراحی کنید تا فرصتها را مثل میلیاردرهای واقعی و نه سفتهبازها ببینید. دقت کنید که محتواهای آکادمی خِرد طولانی و جامع هستند اما متفاوتند و برای افرادی که به دنبال تغییرند ارزش خواندن دارند.
چرا چشمها باید شسته شوند؟
ما در دنیایی زندگی میکنیم که بیشتر افراد فقط به دنبال «برنده شدن به هر قیمتی» هستند و لذا اغلب آدما نگاهشان به زندگی یک نگاه کوتاهمدت و محدود است و تنها به منافع خودشان میاندیشند؛ اگرچه این طرز فکر موجب نابودی زندگی دیگران یا نابودی محیط زیستشان شود. اما ذهنهای برنده به بازی زندگی جور دیگری نگاه میکنند. سهراب سپهری، شاعر بلندآوازه ایرانی، اشاره خوبی به این موضوع دارد:
چشمها را باید شست، جور دیگر باید دید…
ذهنهای برنده با طرز فکر بینهایت، نه تنها سیستم مالی خود را میسازند، بلکه اثری پایدار بر جهان میگذارند که به شکلی زندگی دیگران را تغییر میدهد. استیو جابز که یکی از طلایهداران بازی بینهایت بود به دیگران اینگونه توصیه میکرد: «دنیا را آنگونه که تحویل گرفتهاید تحویل ندهید!». این طرز فکر، فراتر از بازی پول و رقابت است؛ نوعی فلسفه زیستن و هدف زندگی است.

در ادامه با دو طرز فکر پایهای یعنی ذهنیت برنده و ذهنیت بازنده در قالب یک داستان که بازیگران آن سهراب و ماهان هستند آشنا میشوید و برای شما این مفاهیم را آنقدر توضیح میدهیم تا درک آن آسان شود. رفیق نگو اینو که همه میدونن! فراموش نکن که مغز ما فقط بازی محدود رو میفهمه چون هدفش بقاست، درست مثل سایر موجودات زنده. درک بازی بینهایت به یک تحول بزرگ نیاز داره و این داستان میتونه آغازی باشه بر یک تحول بزرگ.
داستان سهراب و ماهان
داستانی از دو ذهنیت متفاوت با دو مسیر و دو سرنوشت
در شهری پرهیاهو، جایی بین بلندپروازی و واقعیت، دو جوان به نامهای سهراب و ماهان تصمیم گرفتند وارد دنیای کسبوکار شوند. هر دو با یک رؤیا شروع کردند: ثروتمند شدن. اما آنچه در ادامه مسیرشان تفاوت ایجاد کرد، طرز فکرشان بود.
ماهان همچون اغلب مردم فقط بازی محدود را میفهمید و فکر میکرد هدف زندگی چیزی جز پول درآوردن و لذا بردن نیست. او فکر میکرد اگر شبانهروز تلاش کند، بیشتر از بقیه بفروشد و همه را شکست دهد، به ثروت میرسد. در مقابل، سهراب بازی زندگی را همچون سهراب سپهری جور دیگری میدید. با ما وارد داستان شوید تا ببینیم این دو نفر کدام قلهها را فتح کردند.

ماهان؛ اسیر بازی محدود (طرز فکر بازنده)
ماهان با ذهنی رقابتی و هدفمحور وارد شد. از همان ابتدا تمام فکرش این بود:
- چگونه سریعتر بفروشم؟
- چطور بقیه را شکست بدهم؟
- چگونه پولدار شوم؟
ماهان همه چیز را در رقابت با دیگران میدید. او هر روز به دنبال ترند جدید، تکنیکهای فروش غیرمنصفانه و حذف رقبا بود. او گرفتار بازیهایی شد که در اغلب موارد صرفا به نتایج محدودی منتهی میشدند:
- تخفیفهای هیجانی
- رقابت قیمتی
- وقتفروشی مداوم برای درآمد کوتاهمدت
طرز فکر او بر اساس مدل ذهنی رایج در بازار بود:
- هرکه زودتر بجنبد، بیشتر میبرد.
- موفقیت یعنی پول بیشتر به هر قیمتی.
- اگر کسی جلو افتاد، من باختم. پس نباید اجازه بدم کسی از من جلو بزند.
در ادامه خواهید دید که این روش تفکر از نوع طرز فکر بازنده است که در بلندمدت کار نمیکند.
سهراب؛ معماری که بازی خودش را ساخت
اما سهراب قبل از شروع قدری مکث کرد. او اول به سراغ یادگیری رفت. مقالهای با عنوان طرز فکر میلیاردی مسیر ذهنش را دگرگون ساخت به ویژه وقتی با این عبارت روبرو شد:
«ثروتمند واقعی کسی است که به دنبال ساختن بازیای باشد که حتی وقتی حضور ندارد، بازی ادامه پیدا کند.»

او همچنین فهمید که:
پول، محصول جانبی ارزش است؛ نه هدف نهایی
بنابراین، او به جای رقابت، تمرکزش را گذاشت بر:
- خلق ارزش به جای پول
- ساخت برند منحصربهفرد خودش
- سیستمسازی و ایجاد درآمد غیرفعال
- مشارکت استراتژیک بهجای رقابت کور
- و مهمتر از همه، رشد و تحول فردی با تغییر طرز فکر و نگرش.
در ادامه داستان متوجه خواهید شد که این نوع تفکر از جنس طرز فکر برنده است که نتایج آن در بلندمدت پایدار است.
انتخاب مسیر
ماهان هر روز بیشتر درگیر بازیهای محدود شد؛ کمپینهایی که فقط برای سود لحظهای طراحی شده بودند، تخفیفهای نفسگیر، تبلیغات هیجانی. اما هر بار که سودی میکرد، ناگهان رقیبی پیدا میشد که سریعتر و ارزانتر از او عمل میکرد.
در مقابل، سهراب بر پایه همان طرز فکر برنده و با بهره گرفتن از یک مشاور کسب و کار حرفهای، تصمیم گرفت سیستم بسازد، نه فقط درآمد. او کسبوکارش را طوری طراحی کرد که حتی وقتی خودش حضور نداشت، سیستم بدون مشکل به کارش ادامه دهد. او به جای فروش محصول، شروع به خلق ارزش واقعی برای مشتریان کرد؛ مثل محتوای آموزشی، خدمات پس از فروش عالی و تجربه مشتری بهیادماندنی و تلاش برای بهتر کردن زندگی مخاطبانش.
سهراب در مقاله طرز فکر میلیاردی با مفهومی آشنا شد که بازی را برایش دگرگون کرد:
«بازی بینهایت یعنی بازیای که هدفش ادامهیافتن است، نه پیروزی؛ بازیای که همه در آن برنده باشند و به بازی ادامه دهند.»
هرچند این طرز فکر برای اغلب مردم، عجیب و دور از واقعیت است اما او بخوبی فهمیده بود که حتی اگر یک معامله را از دست بدهد، ولی حرمت و اعتبارش نزد مخاطبانش حفظ شود، در بازی اصلی برنده است. لذا او شروع کرد به خلق فرصت بهجای شکار فرصت. لذا به جای ترس از رقبا، با آنها مشارکت کرد. چون میدانست:
در بازی بینهایت، آنکه بیشتر میبخشد، بیشتر میماند. آنکس که ذهنش را از گرفتن به بخشیدن تغییر دهد درهای آسمان به روی او باز میشود.
بازی بینهایت از نگاهی متفاوت
ببنید الگوها و رهبران معنوی ما در خصوص بازی بینهایت چه گفتهاند:
از امام علی (ع) اینگونه نقل است: تو برای آخرتت کار کن، دنیا ذلیلانه برای تو سر خم میکند و هر که مطیع خدا باشد خدا همه چیز را مطیع او میکند.
روایات فراوان دیگری هم از روایت بالا پشتیبانی میکنند و برآیند کلی آنها این است که انسان وقتی بنده پول میشود و با قواعد آن بازی میکند نزد همه کس خوار و ذلیل میشود و انسانی که بنده خدا میشود و دنیا را بسان زمین بازیای میبیند که باید در آن بذر ارزش بکارد نزد همه کس عزیز و معتبر میشود (مفهوم اصلی برندینگ همین است) و دنیا خاضعانه به سوی او میآید.
اما پرسش اصلی این که پس چرا انسانها محدود بازی میکنند؟
چون مغز انسان طوری طراحی شده که نیازهای اولیه او (نیازهای تعادلی) خودبهخود و علامتدار ایجاد میشوند اما نیازهای متعالیاش خودانگیخته نیستند و نشانهای هم ندارند. این نیازها زمانی شناسایی میشوند که فرد به شناخت کافی از نیازهایش رسیده باشد. و خبر بد اینکه مردمانی که نیازهای تکاملیشان تامین نمیشود، با جدیت و شدت بیشتری، نیازهای اولیه تعادلی یعنی نیازهای مبتنی بر بقا را پیگیری میکنند. پس به جای اینکه کتابخانه منزلشان را توسعه دهند تلویزیونشان را بزرگتر میکنند.
به همین دلیل شمار افرادی که بازی بینهایت را میفهمند و درک درستی از خلق ارزش دارند بسیار اندکند. نمونههایی از بازی محدود در زندگی بر اساس آیه 268 سوره بقره، بخل ورزیدن و ترس از فقیر شدن بازی محدود است چون هیچ تضمینی وجود ندارد این مال برای روز مبادا باقی نماند و اگر هم بماند معلوم نیست که برکت داشته باشد در حالیکه انفاق و بخشش، بازی بینهایت است چون اثر آن نه تنها در دنیا به خود ما بازمیگردد بلکه بعد از مرگ هم ادامه خواهد داشت. چرا؟ چون بخشیدن به خصوص در نداری یعنی اعتماد به وعده خدا طبق آیه 268 و نتیجه وعده الهی گشایش در کارها و خیر دنیا و آخرت است.
بر اساس این آیه میتوان دریافت که تمرکز بر کمبود بیاعتمادی به خداست در حالیکه خداوند بسیار عطاکننده است و انسان را به فراوانی توصیه میکند. همچنین از این آیه اینطور تلقی میشود که انفاق تنها به دادن پول خلاصه نمیشود. شما وقتی ارزشی خلق میکنید که بیشتر از بهای پرداخت شده است شما انفاق کردهاید. رعایت عدالت وظیفه ماست اما رعایت انصاف، خلق ارزش است.
طرز فکر میلیاردی، طرز فکر ساختن است
ماهان بعد از چند سال با بدهی، خستگی و ذهنی آشفته میدان را ترک کرد. اما سهراب، بیهیاهو، اما عمیق، همچنان میدرخشید. چون او تنها به دنبال بردن نبود؛ او به دنبال ساختن دنیایی بود که در آن همه بتوانند برنده باشند. پس پول به سمت او سرازیر بود بدون اینکه خیلی تلاش کند یا خیلی انرژی صرف کند. چرا؟ چون او در بازی بینهایت سیستمی برنده ساخته بود که دیگران با افتخار به او خدمت میکردند.
- سیمون سینک در کتاب The Infinite Game بیان میکند که بازیهای محدود (finite) دارای بازیکنان شناختهشده، قوانین ثابت و پایان مشخصاند، اما بازیهای بینهایت قوانین قابل تغییر دارند و هدف آنها ادامه دادن بازی است.
- یکی از اصول کلیدی طرز فکر بینهایت، داشتن Just Cause است — چیزی بزرگتر از خود که انسان و سازمان را به سمت معنا و ارزش حرکت میدهد.
- در طرز فکر بینهایت، «رقبای شایسته» (Worthy Rivals) به جای دشمنی صرف، به عنوان منابعی برای کشف ضعفها و نقطه بهبود دیده میشوند.
- رهبری جسورانه (Courage to Lead) یکی از مؤلفههای ضروری طرز فکر بینهایت است؛ یعنی حتی اگر تصمیمی کوتاهمدت درد داشته باشد، باید با شجاعت آن را بپذیریم چون در مسیر ارزشهاست.
- انعطاف وجودی (Existential Flexibility) یعنی توان تغییر بنیادین جهت و ساختار وقتی شرایط اقتضا میکند — در طرز فکر محدود، این امکان کمتر دیده میشود.
- طرز فکر محدود معمولاً به ریسکگریزی و اجتناب از شکست منجر میشود، در حالی که طرز فکر بینهایت به فرهنگ آزمایش، پذیرش خطا و یادگیری مداوم سوق میدهد
رازهای طرز فکر میلیاردی
۱. خودآگاهی (خودکنترلی)
ذهنهای برنده قبل از مدیریت دیگران، خودشان را مدیریت میکنند. آنها افکار، احساسات، انرژی و زمانشان را مهندسی و کنترل میکنند تا رفتارشان بر دیگران اثرگذار باشد. ذهنهای برنده با کنترل خودشان بر افکار و رفتار دیگران اثر میگذارند و دایره روابطشان را گسترش میدهند. آنها به خوبی میدانند که:
قبل از اینکه بازی پول را ببری، باید بازی درونت را برده باشی.
۲. تفکر استراتژیک
سهراب یاد گرفته بود که: «میانبر واقعی، ساختن زیرساخت است». او میدانست هر اقدام باید پاسخی باشد برای این سؤال: «این انتخاب، مرا به کدام آینده میبرد؟». تفکر استراتژیک (طرز فکر ثروتساز) یعنی دیدن تصویری بزرگتر از امروز و ساختن مسیری که در راستای چشماندازش باشد نه شبیه قایقی که باد به هر سو بوزد اون هم به همان سو میرود.

۳. یادگیری بازی پول (ارزش ذهنی برند)
ذهنهای برنده میدانند پول هدف نیست، بلکه پول محصول جانبی خلق ارزش است. آنها میدانند که مردم به سادگی پولشان را به دیگران نمیدهند مگر اینکه ارزش ذهنی معامله برای آنها از پولی که میپردازند بالاتر باشد و این اصل، ریشه و بنیاد کسبوکار و برندینگ است. همه برندینگ را اگر بخواهیم در یک عبارت کوتاه خلاصه کنیم، آن چیزی نخواهد بود جز: «خلق ارزش ذهنی قدرتمند».
ماهان دنبال پول بود ولی سهراب به دنبال ارزشآفرینی همراه با اعتمادسازی و اثرگذاری بود. لذا ماهان شبانهروز دنبال پول میدوید در حالیکه پول خودش به سمت سهراب میآمد. سهراب برند خودش را ساخت برندی که در نبودش برای او خلق ارزش و خلق ثروت میکرد اما ماهان همیشه هشتش گرو نهش بود و با کاهش قدرت خرید مردم، او هم به سمت ورشکستگی پیش میرفت. چرا؟ چون ماهان برخلاف سهراب وعده خدا را باور نکرده بود!
شما هم کلاهتان را قاضی کنید. اگر شما جای مشتریان ماهان بودید حاضر بودید هر معاملهای با ماهان انجام بدید که صرفا جیب او را پرپول کند؟ با فرض اینکه یکبار فریبش را خورده باشید آیا حاضرید دوباره با او معامله کنید؟ پس اینجا به یک اصل خیلی مهم در بازی پول رسیدیم: «اصل بازگشت مشتری».
این یک اصل در کسب و کار است که هزینه جذب و متقاعدکردن مشتریان جدید چندین برابر هزینه فروش به مشتریان قدیمی است. بنابراین، بازی بینهایت در کسب و کار به این معناست که مشتریانی بسازی که بارها و بارها از شما خرید کنند و شما را به دیگران هم معرفی کنند و این دقیقا مفهم برندینگ است.
بازی مجموع صفر؛ بلای آسمانی که مملکت را گرفتار کرده است!
متاسفانه و شوربختانه بیثباتی اقتصادی در کشورمان همزمان با تورم و کاهش قدرت خرید مردم با تزریق دائم استرس به اقتصاد خانوارها، بیش از پیش مردم ما را به سمت رفتارهای هیجانی و بازیهای محدود هل میدهد. بازیهایی که به آن مجموع صفر میگویند.
بازی مجموع صفر که در اقتصاد ایران به وضوح مشهود است نوعی بازی پول است که پول درآوردن یک نفر به معنای ازدسترفتن پول دیگریست! ببینید ما به چه روزگاری افتادیم…
هر نوع نوسانگیری از بازار پول که در آن هیچ ارزشی خلق نمیشود و برنده شدن یک نفر به معنای باخت دیگران است نوعی بازی مجموع صفر محسوب میشود. چرا به آن مجموع صفر میگویند؟ چون از نتیجه بازی هیچ منفعتی خلق نمیشود و هیچ خدمتی به جامعه عرضه نمیشود جز اینکه یک عدهای دستشان در جیب یه عده دیگر است!
برای مثال، بورس سازوکاری است که در آن مردم سرمایههای بیکار خودشان را به جای اینکه در سفتهبازی به کار گیرند به تولیدکنندگان میدهند تا صرف بهتر شدن اقتصاد کشور شود و این یک بازی برد-برد است. اما این بازی تا وقتی درست کار میکند که عدهای سفتهباز پول هوشمند بیهدف وارد آن نکنند تا از آن نوسان بگیرند و مردم درمانده را بدبخت کنند. نوسانگیری از سایر بازارهای مالی و بدتر از آن شرکتهای هرمی که دیگر بماند که در اغلب موارد نه بازی برد و باخت که از اساس باخت-باخت هستند.
و به طرق اولی زندگی مشترک نیز نوعی بازی بینهایت از نوع برد-برد است که قرار بوده دو نفر در آن رشد کنند و به کمک هم بستری بسازند که در آن فرزندانشان بازی بینهایت را بیاموزند و به دیگران هم یاد بدهند. اما ذهن فقیر و مغز کوتهبین ما که مبتنی بر بقا و لذت است چه به روزگار ما آورده است! چگونه بازی زندگی را به گونهای رقم میزند که نتیجه آن باخت برای همه است. این گفتگو مفصل است و باید در قالب مقاله مستقلی به آن بپردازیم.
۴. مسئولیتپذیری
سهراب بهخوبی میدانست:
انسانهای موفق، همیشه به دنبال راهحل میگردند در حالیکه انسانهای ناموفق همواره به دنبال مقصرند.
او یاد گرفت که بهجای غر زدن، باید ابزار بسازد. به جای اینکه بگوید چرا اینگونه شد، چرا پولم تو بورس و ارز و طلا از دست رفت به این فکر کند که خوب حالا من باید چکار کنم؟ الان وظیفه و مسئولیت من چیست؟ واقعیت این است که در بسیاری موارد حتی زمانیکه ما از دیگران ضربه میخوریم مقصر اصلیش خود ما هستیم ولی نمیخواهیم قبول کنیم و به همین دلیل نقش قربانی را بازی میکنیم تا همیشه مسئولیت به گردن دیگران باشد.
اگر من همسر بد انتخاب کردم خودم مقصرم، اگر شریکم سر من کلاه گذاشته خوب من آدم بدی را به شراکت گرفتم، اگر پولم را در بورس یا ترید به باد دادم مشکل از ذهنیت محدود من است. منظور این نیست که اون همسر بد یا شریک ناخلف و یا بازیگران بازارهای مالی مقصر این شرایط اسفبار نیستند بلکه موضوع این است که چرا من مسئولیت خودم را نادیده میگیرم. آیا باید همه مردم دنیا را مطابق میل خودم تغییر بدم یا عاقلانهتر این است که خودم را تغییر دهم؟!
۵. نگاه بلندمدت
هر تصمیمی هزینهها و مشکلات خاص خودش را دارد. شما با اتخاذ هر تصمیمی یک چیزهایی به دست میآورید و یک چیزهایی را از دست میدهید. پس قبل از تصمیمگیری به این فکر کنید که چه چیزی را قربانی چه چیزی میکنید. مثلا اگر کارمند بشید آزادیتان را قربانی امنیت شغلی میکنید و اگر کارآفرین شوید آزادی به دست میآورید ولی امنیت شغلیتان ازدست میرود. شما وقتی نگاهتان بلندمدت میشود که خودتان را بشناسید تا بدانید که در هر تصمیمی چه چیزی را باید فدای چه چیزی کنید و البته در این تصمیمگیری هیچ تردیدی نداشته باشید.
طرز فکر میلیاردی یعنی:
- برد امروز را قربانی مسیر فردا نکن
- فراز و فرودها را تحمل و ریسکها را مدیریت کن
- در بازیهای کوتاه نمان
- همیشه برد-برد بازی کن نه برد-باخت
- بنابراین، همیشه منشا خیر باش و ایمان داشته باش که ایزد در بیابانت دهد باز.
6. خرد زندگی
آموختههای سهراب برای او چراغی شد تا بازیهای ذهنی را بهتر بفهمد و قواعد آن را یاد بگیرد. او آموخت که:
- ذهن ما پر از تله است که ناآگاهانه عمل میکنند
- افکار تکراری، نتایج تکراری میسازند
- آرامش، محصول نظم ذهنی است
او با نوشتن اهداف و تامل در استراتژی، ذهنش را برای تصمیمگیریهای بزرگ آماده میکرد. مثلا:
- به کدام ایدههای به ظاهر عالی نه بگویم تا از مسیرم منحرف نشوم؟
- چه چیزی واقعاً با ارزش است و نباید فدا شود؟
- آیا این تصمیم با چشمانداز من همراستاست؟
- آیا از هزینه تصمیماتی که میگیرم آگاهم؟
- آیا به عواقب امور میاندیشم یا فقط پیش پایم را میبینم؟
در کنار مفاهیم مالی و استراتژیک، سهراب عمیقاً تحت تأثیر مفاهیم خرد زندگی قرار گرفت. او یاد گرفت که:
- زندگی، سلسلهای از الگوهای تکرارشونده است؛ و هر تغییری در بیرون از تغییر در درون آغاز میشود.
- برای خلق ثروت واقعی، باید ابتدا خودت را مدیریت کنی: افکارت، احساساتت، زمانت و انرژیات.
- ارزش در چیزهایی نهفته است که اغلب مردم به آنها بیتوجهاند چون نمیبینند یا نمیتوانند ببینند.
- افراد ارزشآفرین عزت نفسشان بالاست و در صلح درونی به سر میبرند. چون هر ثروت بزرگی، ابتدا در یک ذهن آرام متولد شده است.
مقایسه طرز فکر برنده در مقابل طرز فکر بازنده
| ویژگیها | طرز فکر محدود (ذهنیت بازنده) | طرز فکر میلیاردی (ذهنیت برنده) |
| نگاه به زمان | فوری، نتیجهمحور | بلندمدت، فرایندمحور |
| نوع بازی | محدود (برد و باخت) | بینهایت (برد-برد) |
| انگیزه اصلی | پول و رقابت | ارزشافرینی و اثرگذاری |
| نحوه رشد | تقلای فردی | ساخت سیستم و اهرمسازی |
| رفتار در برابر رقیب | حذف یا سبقت | همکاری و خلق فرصتهای جدید |
| مدیریت ذهن | هیجانی (واکنشی) | خودآگاه، هدفمند |
| واکنش به شکست | ناامیدی، خروج از بازی، نقش قربانی گرفتن، فرافکنی کردن و تقصیرها را به گردن دیگران انداختن | استفاده از چرخه دمینگ: چرخه ارزیابی، بهبود و اقدام که بهرهوری را به حداکثر و ریسکها را به حداقل میرساند. |
اگر میخواهی با طرز فکر میلیاردی (ذهن برنده) زندگی کنی و اگر میخواهی بینهایت بازی کنی و ثروت پایدار خلق کنی، اصول زیر را در زندگی بکار بگیر:
- خودت را بشناس. خودشناسی پایه تمام استراتژیهاست.
- کوتاهمدت و محدود فکر نکن. هیچ میلیاردر واقعیای با هدف پولدار شدن فوری موفق نشده است. پیشنهاد میشود مقاله آزمون مارشمالو را جهت درک بهتر تفکر محدود مطالعه کنید.
- بازی را بینهایت ببین. سعی نکن زودتر برنده شوی؛ سعی کن بیشتر در بازی بمانی.
- قواعد بازی را تو تعریف کن. سبک زندگی خودت را بساز و از دیگران تقلید نکن بلکه تو تعیینکننده و اثرگذار باش.
- روی خودت سرمایهگذاری کن. ذهن، ستون تولید ثروت پایدار است. برای سرمایهگذاری روی خود مطالعه مقاله خِرد چیست و خردمند کیست توصیه میشود.
- سیستم بساز. درآمد غیرفعال نتیجه طراحی هوشمندانه بازی است.
- با خودت در صلح درونی باش و با ذهن آرام تصمیم بگیر. از روی عجله، ترس یا چشم و همچشمی تصمیم نگیر.
- بهجای رقابت، ارزش خلق کن. با کار عمیق، بازار جدید بساز. به جای تقلید از رقبا کاری کن دیگران دنبالهروی تو باشند و تو رهبر بازار باشی.
- همیشه برای ساختن نسخه بهتری از خودت تلاش کن. بازی بینهایت یعنی تحول بی پایان. انسان برای زندهماندن خلق نشده است بلکه برای زندگی کردن آفریده شده است. افکار محدود همچون حیوانات فقط به بقا فکر میکنند در حالیکه افکار نامحدود به رشد و تکامل و تغییر میاندیشند. انسان زمانی به معنای واقعی زندگی میکند که زندگی او زندگی خودش و دیگران را به سمت بهترشدن تغییر دهد. البته که این سخنان برای اغلب مردمان این روزگار قابلدرک نیست اما روزی آن را درک خواهند کرد که هیچ سودی برایشان ندارد.
پایان داستان، آغاز تو
ماهان شاید در آغاز از سهراب جلوتر بود، اما او در بازیای رقابت میکرد که پایان داشت. سهراب اما بازیای را انتخاب کرده بود که هر روز عمیقتر میشد و هیچ پایانی برای آن متصور نبود. امروز، سهراب نه فقط ثروتمند، بلکه آرام، هدفمند و الهامبخش است.
آنانیکه پس از مرگشان همچنان اثرشان بر بهبود زندگی مردم هویداست همانهایی هستند که بازی بینهایت را بلد و به آن متعهد بودند.
چگونه در ایران میتوان طرز فکر میلیاردی داشت و موفق شد؟
در شرایط ایران که تحریمها و تورم کمر مردم را شکستهاند بسیار طبیعی است که اغلب مردم تصور کنند راه نجات این است که تنها گلیم خود را از آب بیرون بکشند. اما این طرز فکر نه تنها آنها را نجات نمیدهد که در مقیاس بزرگتر به بدتر شدن وضعیت منجر میشود همانطور که تاکنون چنین بوده. اگر به دنبال راه نجات هستید نکات زیر چراغ راهنمای شماست.
۱. تمرکز روی «فراوانی» به جای «کمبود»
- تحریمها باعث کمبود منابع و محدودیت واردات میشه، ولی همین کمبود خودش فرصت نوآوری ایجاد میکنه.
- مثال: خیلی از استارتاپهای ایرانی (دیجیکالا، اسنپ، کافهبازار) در شرایطی رشد کردند که دسترسی به نسخههای جهانی (آمازون، اوبر، گوگلپلی) محدود بود.
۲. نوآوری بومی (Localization)
- طرز فکر محدود میگه: «چون فلان محصول یا سرویس خارجی رو نداریم، نمیشه کاری کرد.»
- طرز فکر بینهایت میگه: «این یعنی بازار خالیه، من میتونم نمونه بومی بسازم.»
- نمونه: شرکتهای دانشبنیان در حوزه تجهیزات پزشکی که وارداتشون سخت شده، ولی الان صادرات هم دارن.
۳. بلندمدتاندیشی
- خیلیها در ایران به سود سریع و کوتاهمدت فکر میکنن (بخاطر بیثباتی اقتصادی).
- طرز فکر بینهایت میگه: «من روی برندی سرمایهگذاری میکنم که ۱۰ سال دیگه هم وجود داشته باشه، حتی اگر سود امروز کمتر باشه.»
- این نوع نگاه باعث ایجاد کسبوکارهایی میشه که در نوسانات ارزی و رکود هم دوام میارن.
۴. انعطاف وجودی (Existential Flexibility)
- شرایط ایران پر از تغییراته: قانون، تحریم، دلار، حتی سیاستهای بانکی.
- کارآفرین با طرز فکر محدود میگه: «این تغییرها کارم رو نابود کرد.»
- اما کارآفرین با طرز فکر بینهایت مسیرش رو عوض میکنه و مدل کسبوکار جدیدش رو بر اساس شزایط موجود میسازه.
- مثال: خیلی از شرکتهایی که قبلاً واردکننده بودن، الان تولیدکننده شدن.
۵. شبکهسازی و سرمایه اجتماعی
- در اقتصادی که دسترسی به منابع مالی و بانکی محدوده، «ارتباطات سالم، اعتماد و همکاری» بزرگترین سرمایهست.
- طرز فکر بینهایت روی ساختن تیمهای متعهد و ایجاد اعتماد تمرکز میکنه.
۶. دیدن رقبای شایسته بهعنوان فرصت یادگیری
- به جای اینکه همه رقبا رو دشمن ببینیم، میتونیم ازشون الگوبرداری کنیم یا حتی همکاریهای استراتژیک داشته باشیم.
- خیلی از کسبوکارهای ایرانی الان با همدیگه جوینتونچر میزنن تا هزینهها رو پایین بیارن. حتما در موردش تحقیق کن.
۷. تبدیل بحران به فرصت
- تحریم دارو = فرصت برای تولید داروی بومی و صادرات به کشورهای همسایه.
- تحریم نفت = رشد شرکتهای فناور و صادرات غیرنفتی.
- حتی افت ارزش پول ملی = فرصت صادرات کالاها و خدمات ایرانی به قیمت رقابتی. کاهش ارزش پول ملی درداخل کشور مسلما یک تهدید جدی است اما برای صادرات و درآمد دلاری اتفاقا یک فرصت است. پس مدل کسب و کارتان را از درآمد ریالی به درآمد دلاری سوق دهید.
کلام آخر
آینده از آن کسانی است که بازی خودشان را میسازند.
ماهان هنوز در حال تلاش است برای بقا در بازاری که همیشه در حال تغییر است. سهراب اما بازیای را خلق کرده که هر روز، بدون حضور او هم رشد میکند. او نه فقط پولدار است، بلکه آزاد، خلاق و اثرگذار است و این اثرگذاری و خدمت به دیگران است که به او رضایت درونی میدهد. یادمان نرود که ما زمانی از زندگیمان به معنای واقعی لذت میبریم که رضایت درونی داشته باشیم. سایر لذتها فیک و زودگذرند ازجمله لذت پول زیاد.
پس اگر بهدنبال طرز فکر میلیاردی و موفقیت واقعی هستی، به جای «برنده شدن»، تمرکز کن بر «ماندن در مسیر»؛ چون در بازی بینهایت، موفقیت در ماندن در بازی درست است. بازیای که همه در آن برنده هستند و هیچ بازندهای ندارد. و حواست باشد که بازی مجموع صفر هیچ برندهای ندارد. منتظر نظرات سازنده خوانندگان گرامی از طریق ثبت دیدگاه هستم.
سوالات متداول
-
ذهن برنده چیست؟
ذهن برنده نگرشی است که فرد را به سمت موفقیت هدایت میکند. این نوع ذهنیت با ایمان به تواناییهای شخصی، تصمیمگیری هوشمندانه و برخورد صحیح با مشکلات شکل میگیرد. -
طرز فکر میلیاردی چه ویژگیهایی دارد؟
طرز فکر میلیاردی شامل دید بلندمدت، تمرکز بر خلق ارزش پایدار، پذیرش ریسکهای محاسبهشده و توانایی دیدن فرصتها در چالشها و تهدیدهاست. -
چگونه میتوان ذهن برنده را در خود پرورش داد؟
با تعیین اهداف واضح، پذیرش مسئولیت کامل تصمیمات، یادگیری مستمر و تمرکز بر رشد شخصی میتوان ذهن برنده را تقویت کرد. -
تفاوت بین ذهن برنده و ذهن بازنده چیست؟
ذهن برنده به فرصتها و راهحلها تمرکز دارد، در حالی که ذهن بازنده بیشتر بر موانع و مشکلات تمرکز میکند و از تغییر میهراسد. -
آیا میتوان طرز فکر میلیاردی را یاد گرفت؟
بله، با تمرین، آموزش و تغییر نگرش میتوان طرز فکر میلیاردی را در خود پرورش داد. -
نقش باورهای مثبت در شکلگیری ذهن برنده چیست؟
باورهای مثبت به فرد انگیزه میدهند، اعتماد به نفس را افزایش میدهند و او را در مسیر دستیابی به اهدافش یاری میکنند. -
چگونه میتوان از شکستها برای تقویت ذهن برنده استفاده کرد؟
با تحلیل دلایل شکست، یادگیری از اشتباهات و استفاده از تجربیات برای بهبود عملکرد آینده میتوان ذهن برنده را تقویت کرد. -
نقش محیط و اطرافیان در شکلگیری طرز فکر میلیاردی چیست؟
محیط مثبت و ارتباط با افراد موفق میتواند تأثیر مثبتی بر نگرش فرد داشته باشد و او را به سمت طرز فکر میلیاردی سوق دهد. -
چگونه میتوان موانع ذهنی را برای رسیدن به ذهن برنده از بین برد؟
با شناسایی باورهای محدودکننده، جایگزینی آنها با باورهای تقویتکننده و تمرین مداوم میتوان موانع ذهنی را از بین برد. -
آیا داشتن ذهن برنده به موفقیت مالی منجر میشود؟
ذهن برنده با تمرکز بر اهداف، پذیرش مسئولیت و تلاش مستمر میتواند زمینهساز موفقیت مالی و شخصی باشد.


ذهن ما دو فقیر تربیت کردن تا برای دیگران زندگی کنیم