آخرین میخ بر تابوت فلسفه اسلامی: بطلان براهین اثبات خدا

براهین اثبات خدا

آخرین بروزرسانی مقاله: 11ام آذر, 1404 08:08 ب.ظ

مقدمه

فلسفه اسلامی، با تکیه بر عقل و منطق، همواره در صدد اثبات گزاره‌های بنیادین اعتقادی، از جمله وجود خداوند، از طریق «براهین اثبات خدا» برآمده است. از برجسته‌ترین این تلاش‌ها، براهینی چون برهان امکان و وجوب و برهان صدیقین هستند که بر مفهوم «واجب‌الوجود» و اصل «امتناع تسلسل» استوارند. این مقاله با رویکردی انتقادی، به کالبدشکافی این براهین می‌پردازد و نشان می‌دهد که چگونه این استدلال‌ها، به جای اثبات عقلی، در دوری باطل گرفتار آمده و پیش‌فرض‌های اعتقادی را در لباس ضرورت منطقی ارائه می‌دهند.

در فلسفه اسلامی موجودات به دو دسته ممکن‌الوجود و واجب‌الوجود تقسیم شده‌اند و ممکن‌الوجودها در قالب اصل علیت قرار دارند یعنی موجوداتی هستند که وجود آنها به علت‌های پیشین آنها وابسته است. اما برای اینکه علتها تا بی‌نهایت ادامه پیدا نکنند در انتهای سلسله علت‌ها، واجب‌الوجود را گذاشته‌اند تا اصل علیت به تسلسل نیفتد چون از نظر آنها تسلسل به لحاظ منطقی باطل است. به این ترتیب خدا می‌شود واجب‌الوجود که علت اول خلق جهان است اما خودش به علت نیازی ندارد و بدین ترتیب خداوند اثبات می‌شود!

در فلسفهٔ اسلامی، به‌ویژه در اندیشه‌های ابن‌سینا و فارابی، اصل «امتناع تسلسل» نقشی کلیدی در اثبات وجود خداوند به‌عنوان «واجب‌الوجود» ایفا می‌کند. این اصل بیان می‌کند که نمی‌توان سلسله‌ای نامتناهی از علل و معلولات را تصور کرد که بدون آغاز و پایان باشد؛ زیرا چنین فرضی به مشکلات منطقی منجر می‌شود (معارف اسلامی، جلد اول، محمد سعیدی مهر، امیر دیوانی، علیرضا امینی، محسن جوادی).

این براهین به دلیل نادیده گرفتن برخی ملاحظات منطقی مانند بدیهی فرض کردن مقدمات استدلال گزاره‌هایی محسوب می‌شوند که می‌توانند از لحاظ اعتقادی برای افراد باورمند به خدا درست باشند اما به لحاظ منطقی توان اثبات هیچ چیزی را ندارند. در این مقاله قصد داریم به این مهم بپردازیم که:

  • آیا تسلسل به لحاظ منطقی محال است؟
  • آیا برای نجات از تسلسل حتما باید علت اولی در ابتدای سلسله روابط علت و معلولی وجود داشته باشد؟ 
  • آیا فرضیه علت وجودی برای یافتن راه حلی برای محال بودن تسلسل پیشنهاد شده است و یا چون قرار بوده به نحوی خدا وارد این دستگاه شود چنین پیشنهادی ارائه شده است؟
  • خداوند چگونه اثبات می‌شود؟

بخش اول: مغالطه «علت‌العلل» و بی‌نیازی از علت: تناقض یا استثنای بی‌دلیل؟

فلاسفه اسلامی معتقدند خداوند علت‌العلل یا علت اول است یعنی در انتهای سلسلله علت و معلولی قرار دارد. سپس برای اینکه خداوند را از سلسله علت‌های مادی جدا کنند تعاریف زیر را آورده‌اند:

  • علت مادی/زمانی: مختص پدیده‌های طبیعی است که در چارچوب زمان و مکان قرار دارند (مثل بارش باران که علت آن ابر است).
  • علت وجودی: مربوط به هستی‌بخشی است، نه تغییر حالت مادی. خداوند به عنوان “علتِ العلل”، علتِ وجودِ جهان است، نه بخشی از زنجیره‌ علت‌های درون جهان. مثال: نور خورشید علت روشنایی روز است، اما خود خورشید نیازی به منبع نور بیرونی ندارد. همین تمثیل برای خداوند به عنوان واجب‌الوجود صدق می‌کند.

بنابراین خداوند را واجب‌الوجود نامیده‌اند که عدمش محال است و ذاتا وجود دارد و وجودش به علت نیاز ندارد. سپس استدلال می‌کنند که این تفاوت در مفهوم «وجود» است. مانند تفاوت بین عددی که از جمع دیگر اعداد به دست می‌آید با خود “اصل جمع” که نیازمند عدد دیگری نیست.

اشکالات این استدلال

1. اولین مشکل این برهان این است که مفهوم اصل علیت به دو دسته علیت فیزیکی و علیت هستی‌بخشی تقسیم شده است تا نشان دهند این دو اصل به لحاظ ماهیت با هم تفاوت بنیادین دارند اما در ادامه برای رسیدن به نتیجه مطلوب، این دو اصل در طول هم قرار داده شده‌اند. یعنی علت وجودی (واجب‌الوجود) که یک پدیده غیرمادی است در ابتدای اصل علیت مادی قرار داده شده است و مشخص نیست گپ میان این دو مفهوم نامتجانس چگونه پر شده است!

فلاسفه اسلامی در تلاش برای پر کردن شکاف میان علت‌های مادی و این “علت وجودی”، اغلب آن را خارج از سلسله علل مادی و از جنسی متفاوت فرض کرده‌اند که به آن علت وجودی می‌گویند. اما چرا باید چنین فرض اساسی و بدون اثباتی را پذیرفت؟

2. مشکل دیگر این براهین اثبات وجود خدا، ابهام در مفهوم علت‌العلل یا همان علت نخستین است. اگر خداوند خالق علت است، چگونه می‌توان او را خود «علت» نامید، در حالی که خود نیاز به علت ندارد؟ آیا این یک تناقض درونی در تعریف است یا صرفاً استثنایی بی‌دلیل برای رهایی از مشکل تسلسل؟

3. برتراند راسل، فیلسوف نامدار غربی می‌گوید: «اگر چیزی بتواند بدون دلیل و علت وجود پیدا کند (علت‌العلل)،‌ بحث درباره وجود خدا بی‌فایده خواهد بود، چراکه وجود طبیعت نیز بدون علت می‌تواند ممکن باشد.» این دیدگاه، چالش بزرگی را در برابر براهین مبتنی بر نیاز هر پدیده‌ای به علت مطرح می‌کند.

4. برخی فلاسفه اسلامی عدد صفر یا اصل جمع را مثال می‌زنند که اعداد جدیدی به وجود می‌آورند اما وجودشان وابسته به علت قبلی نیست و آن را به استدلال خود تعمیم می‌دهند. اما سوال این است که اگر “عدد صفر” یا “اصل جمع” می‌توانند بدون هیچ علتی وجود داشته باشند، چرا کل جهان هستی نباید چنین باشد؟

مشکلات فلسفه اسلامی

البته برای حل این تناقض استدلال می‌کنند که اعداد طبیعی انتزاعی هستند و میتوانند بدون علت باشند ولی جهان مادی نمی‌تواند بدون علت باشد درغیر این صورت به تسلسل می‌خوریم و اگر علت‌ها به بی‌نهایت برسد هیچ چیزی فعلیت نمی‌یابد.

اما این استدلال مشکلاتی دارد. اگر بی‌نهایت قابل درک و به‌کارگیری باشد، پس امکان‌پذیر است، حتی اگر انتزاعی باشد. مثلا در کیهان‌شناسی، مدل‌های بدون آغاز مثل مدل چرخه‌ای یا حالت پایا، تسلسل را محال نمی‌دانند. همچنین اگر بی‌نهایت را نمی‌توان در جهان مادی تصور کنید پس بفرمایند که انتهای جهان کجاست؟!

بنابراین، جهان می‌تواند از بی‌نهایت به فعلیت رسیده باشد همانطور که اعداد طبیعی از منفی بی نهایت به فعلیت رسیده‌اند. و فراموش نکنیم که ریاضی زبان طبیعت است و این تنها محدودیت ذهن ماست که نمی‌تواند مفاهیمی مانند بی‌نهایت را بفهمد.

علاوه بر این، مطرح کردن یک استثنا برای «واجب‌الوجود» صرفاً برای نجات برهان و نه اثبات آن، برهان را از درجه اعتبار ساقط می‌کند. در واقع، فرض اولیه فلاسفه اسلامی که خداوند علت خلقت جهان است، خود به دلیل این استثنا دچار ابهام می‌شود و به جای اثبات، صرفاً مدلی ارائه می‌دهد که در آن، مطلوب از پیش در مقدمه گنجانده شده است!

بخش دوم: افسانه «امتناع تسلسل»: پیش‌فرض باطل یا واقعیت منطقی؟

اساس براهینی همچون امکان و وجوب و صدیقین، بر اصل امتناع تسلسل استوار است؛ اینکه سلسله علل و معلولات نمی‌توانند تا بی‌نهایت ادامه یابند و ناگزیر باید به یک علت اولی (واجب‌الوجود) ختم شود تا این سلسله علت‌ها سر از بی‌نهایت درنیاورد. خب بی‌نهایت چه مشکلی ایجاد می‌کند؟ چرا یک چنین فرضی باید بدیهی انگاشته‌ شود؟

واقعیت این است که فلاسفه اسلامی بیشتر نگران بودند که اگر سلسله علت‌ها به تسلسل بخورد، خداوند اثبات نشود. این نگرانی، ریشه در محدودیت‌های تفکر فلسفی قدیم درباره مفهوم بی‌نهایت دارد. در حالی که در ریاضیات نوین، مفهوم بی‌نهایت به دقت تعریف شده و ما به راحتی می‌توانیم سلسله‌هایی چون اعداد طبیعی از منفی بی‌نهایت تا مثبت بی‌نهایت را بدون نگرانی از “تسلسل” تصور کنیم،

بی نهایت نشان از بطلان امتناع تسلسل دارد

تحولات ۱۰۰ سال اخیر در حساب بی‌نهایت‌ها و تمایز دقیق میان “بی‌شمار” و “ناشمار”، بسیاری از ابهامات پیرامون بی‌نهایت را رفع کرده و نشان می‌دهد که “امتناع تسلسل” آن‌گونه که فلاسفه اسلامی مدعی بودند، یک اصل بدیهی منطقی نیست. اینکه می‌گویند اعداد، انتزاعی هستند و نیاز به علت ندارند اما جهان، واقعی هست و نیاز به علت دارد هم دلیلی بر بطلان تسلسل در جهان مادی نیست.

واقعیت این است که مفاهیم انتزاعی مانند اعداد هم بی‌علت نیستند و علت آنها خلاقیت و قدرت انتزاع مغز انسان است پس همه چیز حتی مفاهیم انتزاعی هم علت دارند. و البته فراموش نکنیم که ریاضیات زبان طبیعت است و مفاهیم آن در طبیعت واقعیت دارند همانطور که 100 سال پیش اینشتین وجود امواج گرانشی در جهان را با ریاضیات اثبات کرد و بسیاری معتقد بودند این یک مدل انتزاعی و غیرواقعی است اما یک قرن بعد این پدیده به مدد تکنولوژی اشکارسازی شد.

فلاسفه اسلامی با این براهین، بدون اثبات منطقی درستی مقدمات خود (یعنی محال بودن تسلسل)، دستگاه استدلالی‌ای ساخته‌اند که به نتایج مطلوب آنها درباره خالقیت خدا می‌رسد. و به این امر توجه نکردند که چگونه می‌توان بدون اثبات درستی یک فرض، بر اساس آن به نتیجه‌ای یقینی رسید؟

مشکل این حکما این است که ابتدا فرضی اعتقادی یعنی وجود خدا و خالقیت او را پذیرفته‌اند و سپس برای اینکه عقیده آنها اثبات و هر چیزی در نهایت به خدا ختم شود، فرضی بی‌بنیان (امتناع تسلسل) را اضافه کرده‌اند تا دستگاه منطقی آنها پاسخ مطلوب آنها را تولید کند. اما این دستگاه استدلالی فلسفه اسلامی، صرفاً یک مدل‌سازی برای توجیه یک باور پیشینی است و هیچ چیزی را اثبات نمی‌کند.

انتهای سخن ما این است که اعتقاد به خداوند نه اثبات‌پذیر است و نه نیازی به اثبات دارد و اساسا حوزه باورها و اعتقادات مستقل از اثبات و نفی هستند و راه رسیدن به یقین در عقاید مذهبی از مسیر اثبات نمی‌گذرد. شاهد قرآنی آن هم آیه دهم سوره ابراهیم است: قَالَتْ رُسُلُهُمْ أَفِي اللَّهِ شَكٌّ فَاطِرِ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ… (آیا در خداوند که آفریننده آسمان ها و زمین است، شکی هست؟…). این یعنی در حوزه مذهب که حوزه اعتقادات است، خداوند بدیهی انگاشته شده است و قبول آن برای انسان نیازی به اثبات ندارد.

بخش سوم: دور باطل در براهین اثبات خدا

مشکل اصلی براهین اثبات خدا در فلسفه اسلامی، گرفتار آمدن در دور باطل است؛ یعنی از مقدمه به نتیجه می‌رسند و سپس از نتیجه، مقدمه را ثابت می‌کنند. برای مثال، در برهان امکان و وجوب یا برهان صدیقین، مسیر استدلال به این شکل است:

  1. فرض اول: خداوند علت خلقت جهان است (این خود یک گزاره اعتقادی است).
  2. فرض دوم: خداوند از جنس علت‌های مادی نیست.
  3. اصل پذیرفته شده: «امتناع تسلسل» در منطق پذیرفته است.
  4. نتیجه‌گیری: خداوند در انتهای سلسله علت‌ها قرار می‌گیرد ولی چون خداوند خود آفرینده مفهوم علت است، به عنوان واجب‌الوجودی که علت خلقت جهان است اما خودش نیاز به علت ندارد ثابت می‌شود.

این درست مانند آن است که در یک معادله ریاضی مثل  که همواره صحیح است، فرض کنیم است و چون با قرار دادن این فرض در معادله، نتیجه صحیح حاصل می‌شود، نتیجه بگیریم که است! این کار نوعی مغالطه است. این معادله مستقل از اینکه شما چه عددی را معادل x بگیرید همواره درست است و درست بودن آن هیچ چیزی را اثبات نمی‌کند.

براهین فلسفی اثبات خدا نیز چیزی شبیه به این معادله ریاضی است که در آن مطلوب از ابتدا در فرض برهان آمده است و لذا هرگونه تلاش برای اثبات آن بیهوده است. چرا؟ چون در این برهان نتیجه مطلوب نیازی به اثبات نداشته است چون از قبل در مقدمات برهان، بدیهی انگاشته شده است!

گزاره همیشه درست

فلاسفه در تلاشی دیگر برای رهایی از تسلسل، مجبور شده‌اند «محرک غیر متحرک» یا «علت غیر معلول» را از ابتدا به عنوان استثنایی بر اصل علیت در نظر بگیرند و سپس آن را «خدا» بنامند. اما این تلاش هم بدون اشکال نیست. اثبات واقعی زمانی است که اصول دستگاه استدلالی هیچ استثنایی نداشته باشد در حالیکه این برهان از ابتدا با یک استثنا آغاز می‌شود. بنابراین، این رویکرد در بهترین حالت صرفاً یک مدل‌سازی فکری است که می‌تواند برای معتقد به خدا پذیرفتنی باشد ولی چیزی را اثبات نمی‌کند.

رویکرد قران و روایات اسلامی به اثبات وجود خدا

رویکرد قرآن و روایات اسلامی به اثبات وجود خداوند، عمدتاً بر اساس آیات آفاقی و انفسی (نشانه‌های خدا در جهان و درون انسان) است و کمتر به براهین پیچیده فلسفی با ساختار منطقی ارسطویی تکیه دارد. این رویکرد، بیشتر به اشاره و تنبه شبیه است تا اثبات به معنای منطقی-فلسفی. این تفاوت در رویکرد نشان می‌دهد که حتی متون اصلی دین اسلام نیز به چنین استدلال‌های پیچیده و پرتناقضی برای اثبات وجود خداوند نیازی ندیده‌اند چرا که در متون اصیل اسلامی خداوند بدیهی انگاشته شده و معرفتش در فطرت همه انسان‌ها به یادگار گذاشته شده است. (آیه 30 سوره روم: فَأَقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّينِ حَنِيفًا فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْهَا…)

بنابراین برای کسی که به خدا باور دارد و معتقد است که جهان را او آفریده است و این باور را در حوزه اعتقادات پذیرفته است هیچ ضرورتی ندارد که برای باور کردن آن و رسیدن به یقین، دلیل فلسفی بتراشد یا بخواهد عقیده‌اش را برای خودش یا دیگران اثبات کند. کاری که حکمای اسلامی انجام داده‌اند نوعی تقلیل‌گرایی است جهت ساده‌سازی درک مفاهیم پیچیده حوزه اعتقادات بدون توجه به اینکه تقلیل دادن مفاهیم کلیدی اعتقادی مانند باور به خدا به گزاره‌های قابل فهم بشری، در بسیاری موارد نه تنها چیزی را ثابت نمی‌کند که آنها را از درجه اعتبار ساقط می‌کند.

پس اگر به خدا اعتقاد دارید به هیچ برهانی نیاز ندارید چرا که حوزه اعتقادات حوزه اثبات و نفی نیست. جهت تکمیل و توسعه موضوع، توصیه می‌شود حتما مقاله زیر را هم مطالعه فرمایید:

آیا خدا وجود دارد؟ هیچکس قادر نیست خدا را اثبات یا رد کند!

نتیجه‌گیری: از ایمان تا اثبات، راهی طولانی و ناتمام

با توجه به نقدهای مطرح شده، روشن می‌شود که براهین اثبات وجود خدا در فلسفه اسلامی، از جمله برهان امکان و وجوب و برهان صدیقین، در اثبات عقلی مستقل و قاطع وجود خداوند ناکام مانده‌اند. این براهین نه تنها از چالش‌های منطقی و مغالطات رنج می‌برند، بلکه بر پایه‌های متزلزلی چون «امتناع تسلسل» (که یک فرض اثبات‌نشده است) و «مصادره به مطلوب» (قرار دادن نتیجه در مقدمه) بنا شده‌اند.

بنابراین، وجود خداوند در این براهین، نه یک ضرورت عقلی ثابت‌شده، بلکه یک «فرض اعتقادی» است که لباس استدلال منطقی به تنش کرده‌اند. پذیرش این براهین بیش از آنکه نتیجه‌ای از تفکر عقلانی باشد، بر پایه‌ پیش‌فرض‌های ایمانی و نیازهای روانی به قطعیت استوار است. فلاسفه، به جای اثبات، صرفاً مدلی را ارائه داده‌اند که در آن، خدا در جایگاه علت‌العلل قرار می‌گیرد تا از تسلسل جلوگیری شود؛ مدلی که اصولش بر مبنای استثنائات بنا شده و فاقد قدرت اثباتی جهان‌شمول است. این مقاله به وضوح نشان می‌دهد که براهین فلسفی اثبات خدا، هیچ چیز جدیدی را اثبات نمی‌کنند، بلکه تنها باورهای پیشینی را در قالبی منطقی بازتولید می‌کنند.

مسلما این نوشتار موافقان و مخالفان بسیار دارد. از موافقید از پیشنهادات شما برای تکمیل بحث و اگر مخالفید از نقدهای سازنده شما استقبال می‌کنیم. اگر مقاله را تا پایان مطالعه فرمودید حتما نظراتتان را در کامنت‌ها بنویسید.

13 thoughts on “آخرین میخ بر تابوت فلسفه اسلامی: بطلان براهین اثبات خدا

  1. سعید میگوید:

    آقای نخعی بهتر است در مورد همان رشته خودتان حرف بزنید . تخصص در فلسفه کمتر از تخصص درسایر علوم نیست.
    خیلی سطحی وساده انگارانه تلاش می کنید در براهین عقلی اثبات خدا خدشه کنید .خودتان را فقط خسته می کنید .شما که فطرت را قبول دارید . نمی توانیداصل علیت که امری بدیهی و قطعی و عینی و فطری است را انکار کنید .چون عواقب خیلی بد دارد. ….مثلا قطعیت ومحاسبه پذیر بودن اشیا و پدیده ها وروابط و قوانین عالم به هم می ریزد. ولذا همان گونه که وجود خورشید و این که خورشید علت نور وگرمای زمین است را نمی توان انکار کرد.
    علیت در همه موجودات عالم حاکم وجاری است. اگر علیت را انکار کنی باید تصادف در همه امور را جایگزین کنی . آن وقت باید بپذیری که همین مدعیات شما هم عاقلانه نیست و تصادفی قضایا پشت سر هم چیده وبلغور شده است. وقتی خدا این همه بر خالقیت خود ومخلوقیت همه آیات تاکید می کند.علت وفاعل بودن خود را بیان می کند.چون خلقی هست پس خالقی هست ،عقل کشف کند یا فطرت

    • حمید نخعی میگوید:

      با عرض سلام خدمت شما دوست عزیز
      قبل از هر پاسخی از شما و دیگر خوانندگان تقاضا دارم که به پیام اصلی مقاله توجه نمایید: ابزارهای بشری محدودند؛ توحید و خالقیت خدا به‌مراتب فراتر از منطق مادی و معادلات انسانی است. ما اغلب از ناتوانیِ خود در فهمِ توحید بی‌خبریم.

      اما در پاسخ به نقدتان ذکر چند نکته ضروری به نظر میرسد:

      ۱) من اصل علیت را انکار نکرده‌ام. آنچه نقد کرده‌ام، کاربرد نادرست اصل علیتِ مادی برای اثباتِ خدا به عنوان موجودی غیرمادی است.
      علیت به‌عنوان یک اصل تجربی و یک الگوی فهم روابط در جهان مادی کاملاً پذیرفته و بدیهی است اما اینکه همان الگوی تجربی را به حیطه الهی تعمیم دهیم و انتظار داشته باشیم خدا مانند موجودات مادی «علتِ فاعلیِ مادی» داشته باشد یا با همان منطق درباره‌اش سخن بگوییم، انتظاری بی‌جاست.

      ۲) نقد برهان علیت یعنی انکار نظم جهان و پذیرش تصادف. این دوگانه‌سازی که «اگر برهان فلسفیِ خاصی را قبول نکنید، یعنی همه چیز تصادفی است» یک دوگانه‌سازی دروغین است.
      جهان می‌تواند منظم باشد، قانون‌مند باشد، علیت در آن جاری باشد اما ما همچنان بپذیریم که این نظم و علیتِ طبیعی، لزوماً ابزار مناسبی برای توصیف ذات و فعل الهی نیست جرا که اصل علیت صرفا منطق جهان فیزیکی و مادی را توضیح میدهد.

      ۳) خالقیتِ خدا در قرآن با «برهان فلسفی علیت به معنای علت‌العلل» یکی نیست. برداشت شما این است که «چون قرآن می‌گوید خدا خالق است، پس هر نقدی بر برهان علیت فلسفی یعنی انکار خالقیت خدا!» در حالی که قرآن درباره فعل خدا صحبت می‌کند و فلسفه درباره روش اثبات وجود خدا با الگوهای بشری. این دو نه تنها یکی نیستند، بلکه دقیقاً موضوع مقاله من هم همینه که اغلب ما می‌کوشیم خدا را با الگوهای ذهنی خودمان بفهمیم و این یک خطای روش‌شناختی در حوزه مذهب است.

      ۴) هدف مقاله نفی خالقیت نیست بلکه نشان دادنِ ناتوانی ذهن ما در درکِ توحید است. پیام اصلی من همان چیزی است که علمای توحید همیشه گفته‌اند: توحید چیزی نیست که با ابزارهای مادی، مدل‌های علمی یا معادلات عقلیِ محدود بتوان اندازه‌گیری یا اثبات کرد. ما درباره خدا به‌قدری با مفاهیم بشری سخن می‌گوییم که گمان می‌کنیم «خدا را فهمیده‌ایم»، در حالی که حتی در ساده‌ترین پایه‌های توحید هم ضعف داریم.

      وقتی می‌گویم «برهان‌های عقلیِ انسانی محدودند»، معنایش این نیست که «خدا خالق نیست» یا «دین مورد انکار قرار گرفته». بلکه معنایش این است که: توحید از مرتبه‌ای است که با ابزارهای بشری نمی‌شود به کنه آن رسید؛ تنها می‌شود اشاره کرد، نزدیک شد، اما نمی‌شود آن را در قالب استدلال‌های بشری حبس کرد. یعنی اگر فلاسفه از برهان نظم یا برهان علیت حرف میزنند قصدشان اثبات نبوده است بلکه به نظر من در حالت خوشبینانه قصدشان این بوده که باور به توحید و خالقیت خداوند را تقریب به ذهن کنند. اگر به احادیث امامان معصوم (ع) مراجعه کنید فرموده اند که معرفت خدا کار بشر نیست بلکه کار خداست و او خودش را به انسان‌ها معرفی کرده است.

      ۵) این‌که برخی براهین فلسفی را «بدیهی» می‌دانند، دلیل بر قطعی بودن آن‌ها نیست. تاریخ فلسفه نشان می‌دهد برهان علیت، نسخه‌های گوناگون دارد و قرن‌هاست هم نقد می‌شود و هم بازسازی.
      «بدیهی‌خواندن» یک گزاره جایگزین پاسخ فلسفی نمی‌شود.

      هدف من نفی خدا نبود؛ بلکه یادآوری این بود که ما در شناخت خدا بیشتر از آن‌که تصور می‌کنیم ناتوان‌ایم، و همین ناتوانی باید ما را متواضع‌تر، عمیق‌تر و دقیق‌تر کند.
      پس به‌جای اینکه بحث را به انکار و اتهام بکشانیم، دعوت می‌کنم اصل مقاله را دوباره با تمرکز بر پیامش بخوانید.
      موفق باشید

  2. بامداد میگوید:

    سلام
    علت وجود ریاضیات قدرت مغز ما نیست، بلکه علت فهم ریاضیات قدرت مغز ماست.
    مسئله بسیار ساده تر است. زمان-فضا پس از آغاز بیگ بنگ شروع به آغاز گشتند. اما قوانین طبیعت پیش از بیگ بنگ وجود داشتند! همچنین نوسانات کوانتومی! متأسفانه پیشرفته ترین کامپیوتر ها(حتی مغز ما) نیز توانایی پردازش هیچ مطلق را ندارند. برگردیم به اصل موضوع، قوانین طبیعت پیش از بیگ بنگ نیز وجود داشتند، و طبق همان قوانین جهان حتی می تواند خودش را از هیچ‌بوجود آورد(استناد به نظریه استیون هاوکینگز) اما مرد عاقل می پرسد قوانین طبیعت ازلی بوده اند یا خیر؟ اگر بگویید ازلی بوده اند، تبریک می گویم شما به یک چیز غیر مادی که پیامد مادی دارد و پیش از فضا- زمان وجود داشته و هیچ علتی ندارد همچنین ابدی ست را یافتید و تنها مشکلتان با وجود خدا نام آن هست. اگر فرمودید که قوانین طبیعت نقطه آغازی مشخص داشتند، به شما پاسخ خواهم داد چگونه بوجود آمده اند؟ و شما پس از کمی فکر متوجه خواهید شد که قوانین دیگری برای بوجود آمدن قوانین طبیعت وجود ندارد الا خدا. پس نشان دادن حقیقت خدا و نه اثبات آن مثل روز برای کافران و خداناباوران روشن است.

    • حمید نخعی میگوید:

      با سلام و درود و ممنون بابت تحلیلی که نوشتید
      در این صورت علت وجود ریاضیات چیست؟ اگر مثلا عدد وجود داشته و ما آن را کشف کرده‌ایم بفرمایید عدد را در کجای طبیعت می‌شود یافت؟ شاید به دو تا درخت بگید عدد 2 اما در منفی دو تا درخت معطل خواهید ماند! در هر صورت در ادامه توضیحات آورده‌ام که همه چیز منجمله ریاضیات علت دارد و حتی میتوان آنن را به زبان طبیعت تعمیم داد. اما در خصوص مسئله هیچ کوانتومی که فرمودید حتی با فرض اینکه قوانین طبیعت بتوانند از هیچ چیزی را به وجود آورند همچنان این سوال بی پاسخ میماند که این قوانین از کجا آمده‌اند! و شما به درستی مسئله ازلیت قوانین طبیعت را بررسی فرمودید. با این‌حال همچنان نمی‌توان ادعا کرد که با این استدلال من خدا را ثابت کردم چراکه ما هیچ اطلاعاتی از پیش از بیگ بنگ یا بالاتر از آن از پیش از خلق قوانین طبیعت نداریم و نمی‌توانیم به هیچ طریقی ثابت کنیم که قوانین طبیعت را قوانین دیگری خلق نکرده‌اند بلکه خدا خلق کرده است. هرچند ما می توانیم باور و اعتقاد داشته باشیم که قوانین را خدا خلق کرده است اما این به معنای اثبات نیست بلکه یک باور است که در حوزه مذهب درستی آن نشان داده شده است.

  3. انوشیروان میگوید:

    یک سوال از شما دارم جناب نخعی.
    می خواهم بدانم که چگونه می توان از لحاظ وجودی و اعتقادی به خداوند باور داشت؟ و این باور منشاء گرفته از کجاست؟ ممکن است تنها توهمی ذهنی باشد؟
    و ثانیا می خواهم این شیوه استدلال کنم: چرا چیزی هست، حال آنکه می توانست نباشد؟

    • حمید نخعی میگوید:

      با عرض سلام
      دوست عزیز و گرامی اگر خداوند ازطریق فطرت خودش را به انسان معرفی کرده است من حقیر چگونه میتوانم خدا را به شما معرفی کنم؟ راه خداشناسی را خدا خودش مشخص کرده است. من تنها در حد یک راهنمایی میتوانم کمک کنم. قبل از هر کاری اول باید خودشناسی انجام بدید و اصول ارزش‌های خودتان را کشف کنید. زمانی میتوانید به معرفت خدا برسید که بفهمید در وجود خود شما چه خبر است و چه رسالتی در این دنیا دارید. در تنهایی خودتان باید زیاد فکر کنید و پیرایه‌ها را کنار بزنید تا ندای درونتان را بشنوید. شما تلاشتان را انجام بدید و بقیه کارها را به خدا واگذار کنید. او خودش بندگانش را هدایت می‌کند.
      و در مورد پرسش آخرتان که چرا چیزی هست حال آنکه می‌تواند نباشد. اگر منظورتان خداست که ما نمی‌توانیم در مورد بود یا نبود کسی که خودش مفهوم وجود را خلق کرده است تشکیک کنیم. احتمال بودن یا نبودن هم در مورد موجوداتی مطرح می‌شود که ظرفیت وجود به آنها داده شده است و در خصوص خدایی که خودش خالق وجود است نمی‌توان اینگونه استدلال کرد.

  4. علی یگانه سویری میگوید:

    مطالب مقالات اساتید مطالعه و مورد استقبال قرار گرفت اما عرض بنده اصل قضیه است نه حواشی وجوانب ان . اصل سوال بنده این است که اساسا « ماهیت خدا چیست » ابتدا باید ببینیم از چه راهی میتوان به این سوال رسید از طریق « علم » یا از طریق « فلسفه » فلاسفه از چهار هزار سال پیش تا کنون به این مسئله پرداخته اند از همان ابتداقدم اول را علم بر داشت هراکلیتوس فیلسوف طبیعی گفته « جهان بر اساس یک قانون طبیعی » بوجود امده اغاز جهان یک نقطه بود .امتداد نقطه .خط و امتداد خط .سطح و از امتداد سطح .حجم یا جهان موجود درمقابل این سوال کودک خردمند دیگری می پرسد « ان نقطه را چه عاملی به وجود اورد فیلسوف طبیعی اعلام میکند نمیدا نم .فیلسوف خیالی اعلام میکند « نیروی ما وراء» فیلسوف طبیعی از او می پرسد « عامل ما وراء طبیعی چیست » فیلسوف ما ورایئ میگوید نمیدانم از اینجا « دین » یا خدای مجازی شکل گرفت اما تکلیف بشر که تا کنون در این کوچه بن بست خوابیه اند تا کی باید مثل گوسفد باشیم چون گوسفند نمبداند «خدا چیست » ما هم نمیدانیم «خدا چیست » ایا ما با گوسفند فرقی داریم به جز اینکه ما انسانها در مغز خود دارای یک مرکز اضافی بنام مرکز «تکلم » داریم ولا غیر حال باید چکار کنیم تا از این بن بست خارج شویم یا باید جوابی داشته باشید یا نه جوابی را که این جانب در طی پنجاه سال جستجو کرده ام اگر غلط بود جواب منطقی بدهید وگرنه ای دروازه همچنان بسته خواهد بود تا دیدار بعد

    • حمید نخعی میگوید:

      با عرض سلام خدمت شما دوست عزیز
      دوست من در خصوص سوالی که پرسیدید دروازه علم و فلسفه همواره بسته بوده و همچنان بسته خواهد ماند. هیچ بنی بشری نتوانسته و نمی‌تواند در مورد ماهیت یا ذات خدا حرف بزند چون موضوعاتی مانند خدا در حیطه و حریم درک ما نیست که بتوانیم در مورد آن نظر بدیم. حتی در حوزه مذهب هم خداوند خودش را به بشر فقط معرفی کرده و یک شناخت ضمنی به او داده تا نگوید این خدا ذهنی و خیالی است و درعین حال گفته که شما هرگز نمی‌توانید ذات خدا را درک کنید و هرکس چنین کند به کفر خواهد رسید.

      انسان چیزهایی را می‌تواند بفهمد که به شکلی بر آنها احاطه داشته باشد و اگر خدایی باشد مسلما ما که آفریده او هستیم نمی‌توانیم او را تحدید یا تعریف کنیم که اگر چنین چیزی میسر بود آن خدا از خدایی خودش خلع می‌شد.

      در ضمن تفاوت ما با گوسفند اون قدری که فکر می‌کنید عمیق نیست که چنین استعدادی برای بشر قائل باشید. بشر در مواردی حتی از گوسفند هم احمق‌تر می‌شود چون گوسفند نمی‌داند که می‌داند یا نمی‌داند و بسیاری از انسان‌ها نیز چنین هستند اما ادای آدم‌های دانا را درمی‌آورند. کافیست چند تاسوال کلیدی از آدم‌های مدعی بپرسید تا به سادگی متوجه بشید که حتی نمی‌دانند که می‌دانند یا نمی‌دانند!

      آگاهی و خودآگاهی این نیست که ما باید همه چیز را بدانیم بلکه به یک معنا این است که دقیقا بدانیم که می‌دانیم یا نمی‌دانیم و اگر نمی‌دانیم آیا می‌توانیم بدانیم یا نمی‌توانیم بدانیم. بنابراین، در حوزه علم ما مجهولات زیادی داریم و خیلی چیزها را نمی‌دانیم اما می‌توانیم بدانیم چون در حیطه و حریم آگاهی‌های ماست اما در بسیاری خوزه‌ها ما نمی‌دانیم و نمی‌توانیم هم بدانیم. پس در این حوزه‌ها آدم‌ها زمانی با گوسفندان متمایز می‌شوند که بفهمند و بدانند که نمی‌دانند و چرا نباید بدانند.

      ما هم اگر مسیر حکیم ابوعلی سینا حکیم برجسته طب، فلسفه، حکمت، هندسه، نجوم ، علوم طبیعی و دهها شاخه دیگر را طی کنیم به همان نتیجه‌ای خواهیم رسید که او رسید:

      تا بدانجا رسید دانش من که بدانم همی که نادانم

  5. علی میگوید:

    بعد یه جا دیگه هم استدلالتون غلط و مع الفارغ هست. میگید اعداد چطور تسلسل دارن پس جهان هم داره. بزرگوار در برهان علیت میگن تسلسل در علل محاله. بین اعداد (توجه کنید بین اعداد نه برای اعداد) که رابطه‌ی علت و معلول برقرار نیست. اما بین اجزای جهان هست. تسلسل در علل محاله و کاملا بدیهی هم هست. مثال دومینو بهترین مثاله. این هم که میگید پس خود خدا علتش چیه؟ خب سوال غلطیه. مثل اینه که یه بچه ای دستشو بزنه به یه کوکوی چرب بعد بزنه به لباسش چرب بشه. بعد میگن علت چربی لباس چیه؟ میگیم دست بچه. بعد میگن علت چربی دست چیه؟ میگیم کوکو. بعد میگن علت چربیه کوکو چیه میگیم روغن. بعد میگن علت چربی روغن چیه؟ اینجا میگیم روغن ذاتش چربیه. یعنی اصلا روغن یعنی چربی. ممکنه بگید خاصیت مولکول هاشه ما هم میگیم خب این یعنی ذات این روغن چربیه و این عامل مولکول ها هم درونیه یعنی نیاز به یک علت بیرونی نداره. ذاتش اینه. خداوند متعال هم ذاتش وجوده. دیگه از کی بگیره وجود رو؟

  6. علی میگوید:

    بزرگوار چرا مباحث ریاضی رو قاطی می‌کنید با این بحث؟ اینکه بگیم اعداد بی نهایت هستن هم از طرف مثبت هم منفی یه تعریفه. خب این چه ربطی به تسلسل در علل داره؟

    • حمید نخعی میگوید:

      درود بر شما
      این تنها یک تمثیل است جهت درک مفهوم بی نهایت. تسلسل هم همچون بی نهایت یک تعریفه و اگر شما نمی توانید انتهای اعداد طبیعی را نشان دهید به شکل منطقی نمی توانید انتهای سلسلله علتها را هم نشان دهید. معناش این نیست که جهان را خدا نیافریده بلکه معنایش این است که ما راهی جهت توضیح منطقی آن نداریم.

      • علی میگوید:

        ببینید. بین اعداد که رابطه علت و معلول برقرار نیست. اینکه میگن تسلسل محاله یه مثال خیلی خوبش اینه : یه عده مسابقه دهنده دو وایسادن برای مسابقه. بعد اولی میگه من حرکت نمی‌کنم تا دومی حرکت کنه. دومی میگه منم حرکت نمی‌کنم تا سومی حرکت کنه. الی آخر… خب اگر اینا همینجوری هی شرط بذارن که بغل دستی باید حرکت کنه اصا مسابقه ای شکل نمی‌گیره. مگر اینکه یه نفر بگه من کاری به بغل دستیم ندارم، شروع می‌کنم بسم الله. امتناع تسلسل یعنی همین. یا مثلا دومینو رو فرض کنید.

        و در مورد اون گپی که میگید باید پر کنیم بین علت غیر مادی و مادی، مشکل اینجاست که ما علت و معلول رو گاهی به قول شهید مطهری تعبیر به نشو می‌کنیم. در صورتی که این غلطه. یعنی میگیم باید حتما در طول زمانی هم باشن. در صورتی که این قاعده‌ی عالم ماده هست که زمانی باید وجود داشته باشه. ببینید یه مثال عرض کنم از باب علیت مثالم من درآوردیه ولی به نظرم درسته :
        من میام یه نقاشی دشت می‌کشم میزنم به دیوار. بعد یه نقاشی دیگه می‌کشم همون دشت یه درختم روش میزنم کنار قبلیه. بعد یه نقاشی دیگه همون دشت و درخت با یه پلنگ؛ میزنم کنار قبلیا. همینجوری هی میرم جلو. خب حالا یکی میاد این نقاشی هارو می‌بینه میگه عه نگاه کن! انگاری دومی از اولیه. سومی از دومیه. خب پس حتما سومی ناشی از دومیه. دومی ناشی از اولیه. این کلمه‌ی ناشی درسته. اما علت پدید اومدن سومی که دومی نبود! من بودم. دومی هم علتش اولی نبود! من بودم. مثالم شاید یه ذره نارسا باشه اما فکر کنم کلیت رو رسوند. این علت العلل لزوما نباید در طول باشه. شما مراجعه بکنید می‌بینید اصلا حکما اعتقاد به قدمت زمانی موجودات دارن. چرا؟ چون اگر خدایی باشد باید حتما فیضش هم دائم و قدیم باشد. خب با این دید اصلا خدارو که نمیشه علتی پشت این علت ها قرار داد. بلکه یه جورایی در عرضشون هست نه در طولشون. ان‌شاالله که مقصودم رو خوب رسونده باشم 😅

        تعبیر علت العلل تعبیر یه بنا نیست که بگیم خب زد و ساخت و تموم شد. تعبیر اینه که پشت همه‌ی اینا او هست.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *