آخرین بروزرسانی مقاله: 12ام مهر, 1404 12:11 ب.ظ
کوتهبینی سودآور یا پیروزی بلندمدت؟ درسی از معامله ملانصرالدین (طرز فکر ملانصرالدینی)
شاید داستان آن روزِ ملانصرالدین را شنیده باشید؛ روزی که تصمیم گرفت بز خود را در بازار بفروشد. حکایت سادهای است اما آینهای تمامنما از تصمیمگیریهای روزمره بسیاری از ماست.
ملا بز را به بازار برد و به قیمت ۱۰ دینار به اولین مشتری فروخت. اما همین که خریدار راه افتاد، ملا نگاهی به بز کرد و در ذهن خود به ارزشگذاری مجدد پرداخت: “عجب بزی! این حیوان حداقل ۲۰ دینار میارزد!” وسوسه “سود از دست رفته” او را رها نکرد. فریاد زد و معامله را بر هم زد و اعلام کرد که خودش خریدار بز است! خریدار که فرصت را غنیمت شمرده بود، پرسید: “چند میخری؟” ملا با اطمینان پاسخ داد: “۱۵ دینار!” و با خوشحالی ۵ دینار از جیب گذاشت و بز خود را پس گرفت.
او شادمان به خانه بازگشت و به همسرش با افتخار اعلام کرد: “زن! امروز ۵ دینار سود خالص کردم! بز را ۱۰ دینار فروختم و چون دیدم ۲۰ دینار ارزش دارد، دوباره آن را ۱۵ دینار خریدم!”
همسرش نیز که از این هوش مالی به وجد آمده بود، از شاهکار خود رونمایی کرد: “من هم بیکار ننشستم! فروشنده دورهگرد که برای خرید نخهای ریسیده ما آمده بود، هنگام وزن کردن متوجه شد که وزن نخها کمی از یک کیلو کمتر است. تا روی خود را برگرداند، النگوهایم را در کفه ترازو و میان نخها پنهان کردم و وزن دقیقاً یک کیلو شد!”
ملا با تحسین فریاد زد: “آفرین! من در بیرون و تو در درون خانه، اگر اینگونه برای پیروزی تلاش کنیم، بهزودی ثروتمند خواهیم شد!”
نخندید: این قصه پرقُصه ماست که دائما تکرار میشه و اسمش رو میذاریم زرنگی
این داستان در نگاه اول خندهدار است، اما در واقع یک تراژدی درباره طرز فکر است. ملانصرالدین و همسرش هر دو در حال انجام یک “بازی محدود“ بودند.
تحلیل طرز فکر ملانصرالدینی:
۱. پیروزی در معامله، شکست در استراتژی: ملا روی یک معامله تمرکز کرد و تصویر بزرگتر را از دست داد. او در پایان روز همان بزی را داشت که صبح داشت، اما ۵ دینار فقیرتر شده بود. او فعالیت را با پیشرفت اشتباه گرفت. در دنیای کسبوکار، طرز فکر ملانصرالدینی معادل مدیری است که برای رسیدن به اهداف فروش فصلی، مشتریان بلندمدت خود را با تخفیفهای بیرویه یا کیفیت پایین محصولات از دست میدهد. او در بازی محدودِ “فصل” برنده میشود، اما در بازی بینهایتِ “بقا و رشد برند” شکست میخورد.
۲. سود آنی، هزینه اعتبار: همسر ملا یک سود کوچک و فوری به دست آورد، اما ارزشمندترین دارایی خود در بازی بینهایت را به حراج گذاشت: اعتبار. آن فروشنده دورهگرد شاید دیگر هرگز برای خرید به او اعتماد نکند و این بیاعتمادی را به دیگران نیز منتقل کند. این همان طرز فکر ملانصرالدینی است که یک کسبوکار را برای یک سود کوتاهمدت به تقلب یا پنهانکاری وامیدارد و در نهایت، برند را نابود میکند.
از بازی محدود به طرز فکر میلیاردی
همه ما در زندگی روزمره خود با تصمیمها و طرز فکر ملانصرالدینی روبرو هستیم. آیا برای یک سود کوچک، یک رابطه بلندمدت را فدا میکنیم؟ آیا برای رسیدن به یک هدف کوتاهمدت، اصول و ارزشهای خود را زیر پا میگذاریم؟
تغییر از این ذهنیت به “طرز فکر میلیاردی”، دقیقاً به معنای درک تفاوت میان این دو بازی است. افراد موفق و کسبوکارهای پایدار، در بازی بینهایت شرکت میکنند. آنها میدانند که هدف، ساختن چیزی است که دوام بیاورد، نه فقط برنده شدن در رقابت امروز. آنها به جای تمرکز بر سودهای مقطعی، بر ایجاد ارزش، ساختن اعتبار و رشد پایدار تمرکز میکنند.
این داستان طنزآمیز به ما یادآوری میکند که بزرگترین آفت زندگی نگاه کوتهبین و ملانصرالدینی ما و دولتمردان ماست که گند زده است به همه چیز.
برای درک عمیقتر این تفاوت کلیدی و یادگیری چگونگی پیادهسازی یک ذهنیت بلندمدت در زندگی و کار، پیشنهاد میکنم مقالهی ما با عنوان [ذهن برنده چیست؟ داستان واقعی طرز فکر میلیاردی] را مطالعه کنید.

